تبلیغات
1Engineer'sDailyNotes - ساده و قشنگ
دوشنبه 11 خرداد 1394  08:31 ب.ظ

بعد از کلی وقت فکر میکنم قریب به بیش از یک ماه بلند شدم رفتم انجمن...بعد از این همه مدت بیای انجمن بعد کلی باهات شوخی بامزه بکنن ...مثلا بگن:خانم فلانی(یعنی من)مسئول فضای مجازی هستن خودشونم مجازی تو انجمن حضور دارن....خودمم خندم گرفته بود...
ادم خوش شانسی هستم ...فکر کن بعد یه ماه بلند شدم رفتم انجمن عد تولد یکی از بچه ها بود...گفتن شمام دعوتی...ساعت 6عصر دم خوابگاه باش...
همون ظهری رفتم کتابی که قبولش دارم رو با کاغذ کادو و مخلفات لازم گرفتم...ساعت 5:10دقیقه بود خانم س.ک تماس گرفت و گفت میتونی یه ربع دیگه اماده باشی...دقیقا عرض یه ربع اماده شدمو با چهار تا از بچه های خوابگاه عازم کافی شاپ مورد نظر شدیم...وقتی رسیدیم اونجا یه سری از بچه ها بودن داشتن باد کنک باد میکردن و...مام یه چندتایی باد کردیم....هی تعداد بچه ها زیاد میشد..حالا همه تو فاز تولد هستن عد این کافی شاپ اهنگ غمگینای حمید عسکری رو داره پخش میکنه...
.
از اول هم قرار بود اقای س.ت رو سورپرایز کنیم...در واقع این تولد رو نامزدش براش تدارک دیده بود..
.
پسرای جمع مسخره بازی در میاوردن میگفتن:مام زن میخوایم
.
اقای م.ح الکی با اقای س.ت تو خیابونها چرخ میزدن ...مثلا قرار بود حواسشو کامل پرت کنیم...که هیچ بویی نبره...همه ی بچه ها اومده بودن...کادو ها رو روی میز گذاشته بودیم...کیک رو که یه ره کوچولوی ناز"  روش داشت از طبقه ی پایین اوردن لژ...منو خانم ش.ر و اقای م.ر شمعارو چیدیم روش...
حالا دیگه وقت اومدن اصل کاریا بود....
{ادامه مطلب}

بعد از کلی زنگ که اقا کجایین؟بیارش بالا دیگه...شمعا دارن اب میشن...بلاخره اومدن بالا
دست و هورااااااااا...
.

بعد از تشکر از همه و بریدن کیک و نوشیدن ابمیوه و عکس و فیلمو اینا به نظرم زیبا ترین قسمت امشب سه تار نوازی یکی از دوستان بود...همه ساکت فقط محو اون...باز همون دوست عزیز ابیاتی از حافظ رو تلاوت کردن....همه محو اون....

یه شب خوب میتونه شبی باشه که با یه سری دختر پسر خوب به بهانه تولد دوستتون دورن هم جمع شید...حافظ باشه...سه تار باشه...گل و شربت باشه...حتی مسخره بازی باشه...

تولد اقای س.ت و اقای م.ح توی یه روز هست ولی در کل مجلس به اسم اقای س.ت بود...به هر جهت همه ی دوستان دو تا کادو دادن به جز من
...چون خبر نداشتم...
اره میشه شوخی کرد ولی بی تربیت نبود....
مثلا هم خوابگاهیای اقای م.ح  برای کادو تولد براش یه افتابه اورده بودن که روش یه سیب گاز زده چسبونده بودن
...چون اقای م.ح به شدت عاشق مارک اپل هست....
یکی دیگه از دوستان بهش یه به به ایی بزرگ کادو داد با یه کوچک تر..میگفت اولی زنته دومی بچت
...چه عکسای خانوادگی که با این دوتا گوسفند نگرفتیم...

اتفاقای جالب و بامزه ایی رخ داد...
در کل طول مسیر برگشت دلم خواست بازم از این مهمونیا عوتم شوم...مهمونیای ساده و قشنگ...



نظرات()   
   
مریم
یکشنبه 24 خرداد 1394 09:33 ق.ظ
سلام مهندس جان.
چه پست باحال و پر انرژی....
کاشکی چندتا عکس هم میزاشتین ما مشعوف تر میشدیم
Lolo
دوشنبه 18 خرداد 1394 11:44 ق.ظ
یاد تولد خودم افتادم... که چقدر به خودم و دوستان خوش گذشت ...همیشه زنده و شاد باشید...
آرزو دارم بازم دعوت شید.
Lolo
یکشنبه 17 خرداد 1394 07:19 ق.ظ
یاد تولد خودم افتادم... که چقدر به خودم و دوستان خوش گذشت ...همیشه زنده و شاد باشید...
آرزو دارم بازم دعوت شید.
سهیلا
سه شنبه 12 خرداد 1394 10:19 ب.ظ
وااااااای...خوووووششش به حالت...
ایول ...من همیشه تو ذهنم دلم از این تولدها خواسته ...ایول....
افتابه اپل
زن گوسفند....بچه گوسفند....
شوهرش نبود ...من شوهشو میخوام
ان شاالله بازم دعوت میشی مهندس جون...
پاسخ مدیر جوان : مرسی...میپرسم برات
موشك
سه شنبه 12 خرداد 1394 07:17 ب.ظ
كم كم دیگه دارم بهت حسودی میكنم . خیلی بهت خوش میگذره ها .
یه جوری تعریف كردی منم از این تولدا دلم خواست
آفتابه اپل !!!!!!!!!

ما الان چند روزه تعطیلیم برای امتحانا . دعا من مشروط نشم

یه گندی هم زدم بعدا كه بلاگفا درست شد (احتمالا تابستون) تعریف میكنم .

پاسخ مدیر جوان : فکر کن ترم یک نمره الف ترم دو مشروط....شمام واسه من دعا کن...
امیر حمید
سه شنبه 12 خرداد 1394 06:00 ب.ظ
مهندس کتاب چی کادو دادین؟
پاسخ مدیر جوان : هدف برایان تریسی
امیر حمید
سه شنبه 12 خرداد 1394 05:54 ب.ظ
سلام خانم مهندس.... چه باحال
آره موافقم ...میشه خوش بود ولی بد نبود.... میگم احیانا منظورتون از نام بردن شربت طعنه به مشروبی که امروزه توی اغلب مهمونی ها استفاده میشه نبود؟
پاسخ مدیر جوان :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.